قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟

پسر: حتی فکرشم نکن!

دختر: دوسم داری؟

پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!

دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟

پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟

دختر: منو می‌بوسی؟

پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.

دختر: منو می‌زنی؟

پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!

دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!

پسر: بله.

دختر: عزیزم!
.

.

بعد از ازدواج :

کاری نداره متن قبلی رو از پایین به بالا بخون.





طبقه بندی: داستان ها،
برچسب ها: داستان ها،
دنبالک ها: داستان ها،

تاریخ : دوشنبه 15 شهریور 1395 | 01:16 ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.